محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

119

خلد برين ( فارسى )

گره‌گشائى عقده‌هاى سردرگم زره و خفتان گردنكشان زياده سر افتاد . با آن كه سنان جان‌ستان و پيكان آتش‌فشان و كمند پرچين و كمان ، گوشه‌نشين و گرز سنگين دل نام مبارزان را از صحيفهء وجود محو و باطل مىكرد همان به سپردارى جرأت و جلادت اعداى دين و دولت ، مهم داروگير مبارزان بهرام صولت به نهايت نمىرسيد . عاقبت مغفر شكاف روز مصاف و شيرشكار معركهء لاف آفتاب عالمتاب اوج دشمن‌كشى و عدو شكارى و هلال يك شبهء برج صاحب جوهرى و جگردارى يعنى شمشير آبدار صاعقه بار و تيغ گوهر نگار ذو الفقار آثار ، پرده از رخ كار برداشت و سر از نيام انتقام برآورده در دست شيرشكاران بيشهء گير و دار ، پاى جرأت به معركهء كارزار گذاشت . و چون مهر منير شمشير غازيان از افق نيام برآمد ستارهء بلند اقبال اميرزاده الوند روى به مغرب زوال نهاد و لشكرى قيامت اثر كه از برگ درختان و ريگ بيابان بيشتر بودند به صدمهء حملات جيش منصور كه در برابر ايشان از هر كمى كمتر به نظر درمىآمد از يكديگر پاشيد و چون اوراق خزان و باران نيسان در اقطار آفاق متفرق و پراكنده گرديد . و از اعاظم امراى الوند ، لطيف بيك و سيد غازى بيك و موسى بيك و قرچقاى بيك كه ركن ركين دولت او بودند به جوهر شمشير غازيان كشورگير در معركهء دار و گير به قتل رسيدند . و الوند خسارت پيوند ، كمند بلند را غنيمت شمرده از معركهء ميدان گريزان روى آوارگى به ارزنجان نهاد و بعد از گرفتن سركرده و سردار كه فراريان معركهء گير و دار از راه اضطرار ، عنان به صوب فرار تافتند چون به صف شتران باربردار رسيدند طريق نجات و خلاص مسدود يافتند و سپاه ظفرپناه از عقب رسيده يك يك از ايشان را به خدنگ جان‌ستان از روى زمين برچيدند و معدودى از آن طايفهء گمنام كه به جان كندن تمام از سهام خون‌آشام عساكر نصرت فرجام خلاصى يافته متاع گرانبهاى حيات را از آن غرقاب حادثات به ساحل نجات رسانيدند در اثناى فرار و اضطرار به سياه - آبى رسيده در آن گرداب بلا غريق بحر فنا گرديدند و چندان از زر